چطوری خودمون رو بشناسیم؟

05/10/1398
زمان مطالعه : 4 دقیقه
0 نظر
چطوری خودمون رو بشناسیم؟

این بار میخوایم در مورد شخصیت خواننده یا شنونده صحبت کنیم. خیلی از افراد حتی نمیدونن که موضوعی به اسم افراد شنونده و افراد خواننده وجود داره. این ناآگاهی اثرات خیلی مخربی میتونه به همراه داشته باشه. واسه شماهایی که یا کنکوری هستین یا در آینده خیلی نزدیک کنکوری میشین خیلی خیلی مهمه که بدونین واسه چه رشته ای میخواین برین دانشگاه، چه شغلی مناسبتونه، اصلا چجوری باید درس بخونین. اگه بتونین بفهمین که شخصیتتون کدوم یکی از این دو تاس راحت تر میتونین واسه آینده تون تصمیم گیری کنین. یه مثال بزنیم؟ حتما جناب آیزنهاور رو میشناسین دیگه؟ خب اگه نمیشناسین یه جست و جو کنین توی گوگل تا بیشتر این مثال واستون جا بیفته. وقتی این آقا فرمانده عالی نیروهای متفقین در اروپا بود، خیلی محبوب بود توی مطبوعات. همه روزنامه نگارا از مصاحبه کردن باهاش لذت میبردن. برای هر سوالی جواب آماده ای داشت و حتی میتونست وضعیت یا سیاست موجود رو در دو یا سه جمله ادبی توضیح بده. 10 سال بعد این آقا میشه رئیس جمهور آمریکا. ولی بعد از مدت کوتاهی تبدیل میشه به یه چهره بد توی مطبوعات. همون روزنامه نگارایی که یه روزی تحسینش میکردن شروع کرده بودن به انتقاد و توهین. دائما مسخرش میکردن چون داشت زبان انگلیسی سلطنتی رو از بین میبرد. پاسخ هایی که به سوالای روزنامه نگارا میداد کاملا بی ربط و فاقد قواعد زبانی بود. میدونین علتش چی بود؟ آیزنهاور وقتی فرمانده متفقین بود، معاوناش همیشه قبل از کنفرانس مطبوعاتی سوالات رو بهش میدادن و ایشون هم با دقت میخوند و جواب زیبایی هم واسشون توی ذهنش آماده میکرد. ولی وقتی بعد از دو رئیس جمهور (روزولت و ترومن) که شخصیتی شنونده داشتن و (مثل آقای ترامپ) از کنفرانس همگانی لذت خیلی زیادی میبردن رئیس جمهور شد خواست که مثل اونها باشه ولی نتیجه این شد که شد منفور مطبوعات. چون آقای آیزنهاور نمیدونست که شخصیتش خواننده است و نه شنونده.

خب حالا این چه ربطی داره به درس خوندن ؟! ربطش اینجاس که خب ما باید بدونیم که با گوش دادن درسها رو بهتر یاد میگیریم یا با نوشتن. اکثر مشاورین کنکور میگن باید خلاصه برداری کنین. ولی اصلا به این نکته توجه نمیکنن که اگه شخصیت شما شنونده باشه شما با هر خلاصه ای که سر کلاس یادداشت میکنین بخش زیادی از مطالب کلاس رو از دست میدین. چون شما با گوش دادن خیلی خیلی بهتر درس رو یاد میگیرین. شما باید بدونین که شخصیتتون واسه وکیل شدن مناسبه یا نه؟ واسه پزشک شدن چطور؟ مدیر یا مهندس شدن؟ هر کدوم از اینا شخصیتای متفاتی رو میطلبه.

خب تا اینجا فهمیدیم که در قدم اول باید بفهمیم که شخصیتمون خواننده است یا شنونده. بعد ازون در مرحله دوم باید ببینیم چجوری یاد میگیریم؟ 

یه مثال دیگه بزنیم؟

وینستون چرچیل رو که دیگه میشناسین؟! ایشون توی مدرسه خیلی ضعیف تشریف داشتن و مدرسه رو شکنجه تمام عیار میدونست. نمرات خیلی ضعیفی داشت و نمیتونست مثل بقیه دانش آموزا درس یاد بگیره. میدونین علت چی بود؟ اون موقع مدارس بر این فرضیه بنا شده بودن که فقط یک راه درست برای یادگیری وجود داره و برای همه هم یکسانه. ولی جناب چرچیل نویسنده بود و با شنیدن و خوندن یاد نمی گرفت، بلکه راه یادگیری مناسبش نوشتن زیاد بود. 

مثال دیگه جناب بتهون هستن. از آقای بتهون یه عالمه دفاتر موسیقی بجا مونده که به گفته خودش هرگز موقع ساخت آهنگهاش به سراغ اونها نرفته. ازش پرسیدن و بتهون جواب داد: “اگه به سرعت ننویسم خیلی زود اونها رو از یاد میبرم. اگه اونها رو توی دفاتر قطعاتم بنویسم، هرگز فراموش نمی کنم و هیچ وقت نیاز پیدا نمیکنم دوباره یه نگاهی بهشون بندازم.” 

میبینیم که اگه شما شخصیت خواننده ای دارین بهترین روش واسه یادگیری سر کلاس درس خلاصه برداری و جزوه نوشتنه. اگه شخصیتتون شنونده هست سعی کنین مطالب رو با صدای بلند بخونین. این روش به اکثر افراد شنونده واسه یادگیری کمک زیادی میکنه.

دو سوال برای شناخت خود

برای شناخت خودتون دو تا سوال رو از خودتون بپرسین: آیا در وضعیت پرفشار و استرس زا بهتر عمل میکنم یا در محیطی که کاملا منظم و مرتبه یا به اصلاحی کاملا ساختاریافته هست و هیچ پیچیدگی خاصی نداره؟ آیا در تیم های بزرگ (نمونه ای از شرکت ها و سازمان های بزرگ) موثرترم و بهتر میتونم کار کنم یا در تیم های کوچیک و بعضا انفرادی ؟  

این دو سوال تاثیر بسزایی میتونه داشته باشه در انتخاب رشته ای که دارین واسش تلاش میکنین. اصلا هم سعی نکنین خودتون رو تغییر بدین، اما سعی کنین نحوه عملکردتون رو بهبود ببخشین و کاری رو که واسش ساخته نشدین و نمی تونین اجرا کنین یا عملکرد ضعیفی در اون دارین، به عهده نگیرین. هر انسانی یه بار زندگی میکنه پس بهتره که اول خودمون رو بشناسیم بعد واسه آینده مون تصمیم بگیریم.


دیدگاه ها